X
تبلیغات
فارسی در خانه

      آرایه های ادبی

     آرایه : آن چه باعث زیبایی می شودودر ادبیّات برای این که متن ثأثیر گذار تر و جذّاب تر شود ، از آرایه های ادبی استفاده می کنند.

     تشبیه : آن است که کسی یا چیزی را از لحاظ داشتن صفتی ، به کسی یا چیزی دیگر که آن صفت را به حدّ کمال دارد یا به داشتن آن معروف است‌،مانند کنیم.

ارکان تشبیه ؛

 رکن اوّل(طرف اوّل تشبیه یامشبّه ):آن چیزی که به چیز دیگر تشبیه می شود.

 رکن دوم(طرف دوم تشبیه یامشبّه به):آن شیء یا کسی است که چیزی یا کسی را به آن تشبیه کنند.

رکن سوم(وجه شبه):وصف یا حالت مشترک میان رکن اوّل و دوم که این حالت مشترک باید در رکن دوم قوی تر باشد.

رکن چهارم(ادات تشبیه):وسیله ی تشبیه یا کلماتی که مانندگی را بیان می کنند.

به این تشبیه کامل توجّه نمایید . کتاب مانند غنچه پر از ورق است.  

 کتاب ؛ رکن اوّل یا مشبّه یا طرف اوّل تشبیه                                

   غنچه ؛ رکن دوم یا مشبّه به یا طرف دوم تشبیه

   پر ورق بودن ؛ رکن سوم یا وجه شب                                                                               

مانند ؛ رکن چهارم یا ادات تشبیه

*هر چه ارکان تشبه کم تر باشد،تشبیه ادبی تر است؛ادبی ترین تشبیه از رکن اوّل و دوم تشکیل می گردد.مانند؛گوهر معنی ، شهر علوم

*هرچه وجه شبه(رکن سوم) قوی تر باشد،تشبیه ادبی تر است.

       تشخیص: هرگاه ویژگی های انسان را به غیر انسان نسبت دهیم به آن «شخصیّت بخشی» یا «تشخیص» می‌گویند.در ضمن به این آرایه «انسان نمایی یا انسان نمایی پدیده‌ها‌ یا جان بخشی‌ یا جان بخشی به اشیا » هم گفته می‌شود.

برای استفاده از روش تشخیص باید در عالم خیال خود را به جای آن چیزی بگذاریم که می خواهیم درباره اش بنویسیم،به این ترتیب شادی‌ها،غم‌ها،ترس‌ها و آرزوهایش را بیان می‌کنیم؛چون این روش بسیار خیال انگیز است،تأثیر ش بسیار زیاد است.

مثال ‌ها ؛

شبنم از روی برگ گل برخاست

غنچه هم گفت گر چه دل تنگم

*اگر دقّت کنیم ، درون هر تشخیص ، تشبیهی هم وجود دارد که به عنوان آرایه ی واضح و آشکار محسوب نمی شود.

       سجع : سجع در لغت به معنی آواز کبوتر است.  در اصطلاح ادبی کلمه هایی که آهنگ و حرف‌های آخرشان با هم یکی باشدودر نثر بیاید.

*سجع در نثر، مثل قافیه در شعر است.

*از سجع معمولاٌ‌ً در نوشته‌های ادبی استفاده می‌شود.

مثال‌ها :

هنر‌مند هر جا رود قدر بیند و بر صدر نشیند و بی‌هنر لقمه چیند و سختی بیند.

مال با هزینه کردن کم آید و دانش با پراکنده شدن بیفزاید.

     بدل : واژه یا واژه‌هایی که توضیح بیش‌تری درباره‌ی واژه یا واژه‌های پیش از خود می‌دهند که معمولاً بین دو ویرگول(درنگ نما) قرار می‌گیرد.

مثال‌ها :

میهن عزیز ما ، ایران ، سرزمین علم وفرهنگ است.

فردوسی ، سراینده‌ی شاهنامه ، در توس به دنیا آمد.

*اگر ضمیرهای مشترک(خود،خویش،خویشتن)پس از ضمیرهای جدا(منفصل) بیایند،نقش بدل می‌گیرند.

من ، خود ، به چشم خویشتن دیدم که جانم می‌رود.

     تضمین : هرگاه شاعر یا نویسنده در ضمن شعر یا نوشته‌ی خود،مصراع یا بیت ، سخن دیگران ، آیه یا حدیثی را بیاورد ، به آن تضمین می‌گویند.

تضمین دو نوع است ؛ 1ـ تضمین آشکار 2 ـ تضمين پنهان:در تضمین آشکار، شاعر و نویسنده به نام شاعر یا نویسنده‌ای که از او مصراع یا بیت یا سخنی آورده ،اشاره می‌کند ولی در تضمین پنهان به این دلیل که شعر یا نوشته بسیار مشهور است، اشاره نمی‌شود.

نمونه ی تضمین آشکار :

چه خوش گفت فردوسی پاک زاد                   که رحمــت برآن تربـت پاک بــــاد

«میازار موری که دانه کش است                      که جان داردوجان شیرین خوش است»

سعدی شیرین سخن/گفت به فصل بهار/برگ درختان سبز/ با خط رخشان سبز/«هر ورقش دفتری است /معرفت کردگار»

چنين گفت پيغمبر راست گوي                      « زگهواره تا گور دانش بجوي»

نمونه‌ی تضمین پنهان :

نه،او نمرده است که من زنده ام هنوز               او زنده است در غم و شعر و خیال من...

آن شیرزن بمیرد؟او شهریار زاد                      «هرگزنمیرد آن که دلش زنده شد به عشق»

« بسم اللّه الرّحمان الرّحيم »                          هست كليد در گنج حكيم

*برای رعایت در امانت داری ، معمولاً تضمین را داخل گیومه(«») قرار می‌دهند.

    تلميح : در لغت به معني به گوشه‌ي چشم نگاه كردن است. در اصطلاح ادبي ؛ اگر به اشاره يا غير مستقيم از آيات، روايات، احاديث، داستان‌ها، روي‌داد‌هاي مهمّ تاريخي و... استفاده شود از آرايه‌ي تلميح بهره گرفته شده است.

ذات او دروازه‌ي شهر علوم              

چون خليل از شعله گل چيدن خوش است

بيستون كندن فرهاد نه كاري است شگفت                     شور شيرين به سر هر كه فتد كوه كن است

     كنايه : بيان كردن لفظ يا سخني كه بر غير معني اصلي خودش دلالت كند.

لقمه چيدن: كنايه از گدايي كردن

قدم در كشيدن : كنايه از كناره گرفتن، عقب نشيني

كمر بستن : كنايه از آماده شدن

در پوستين خلق افتادن : كنايه از غيبت كردن

     هم آوا : وازه‌هايي كه در تلفّظ يكسان‌اند ولي در نوشتن و معني متفاوت‌اند.

خار، خوارــ ثواب، صواب ــ سبا، صبا ــ خيش، خويش ــ مريز، مريض

       مترادف و هم آهنگ : آوردن كلمه‌هاي هم وزن و هم آهنگ كه مترادف باشد هم به زيبايي متن كمك مي‌كند.

مباحثه و مناظره ـ راز و نياز و نماز

      مراعات نظير (مراعات النّظير يا تناسب) : واژه‌هايي كه از جهت زمان يا مكان يا موضوع يا عمل يا يك علم يا يك داستان و ... با هم تناسب معنايي ايجاد كنند يا وقتي برخي از واژه‎‌هاي يك كلام، اجزايي از يك كل باشند.

*هر چه روابط در تناسب گسترده‌تر و محكم‌تر باشد، اثر هنرمندانه‌تر است.

      شبكه‌ي معنايي يا زنجيره‌ي معنايي : به ارتباط واژه‌ها و مجموعه‌ها با هم‌ديگر كه چندين حلقه را به هم پيوند مي‌دهند «زنجيره‌ي معنايي» يا «شبكه‌ي معنايي» مي‌گويند. در نتيجه از مراعات نظير يا تناسب گسترده‌تر است.هر شبكه‌ي معنايي از چندين مجموعه‌ي مراعات‌نظير تشكيل مي‌شود.

كوه، بيابان و نهر يك مجموعه و ميغ، باران، برف، تگرگ

درخت، شكوفه، گل و شمع، گل، پروانه

      جناس : در لغت يعني هم جنس بودن، هم‌جنسي

      در اصطلاح ادبي آن است كه شاعر دو يا چند واژه در شعر بياورد كه در تلفّظ شبيه به هم باشند يا هم جنس به نظر برسند امّا در معني  مختلف باشند.(اين نوع واژه‌ها شعر و نثر را زيباتر و خوش آهنگ‌تر مي‌كند)

پشته‌اي خار همي‌برد به پشت

عزّت ازخواري نشناخته‌اي                عمر در خاركشي باخته‌اي

سرو چمان من چرا ميل چمن نمي‌كند             هم دم گل نمي‌شود ياد سمن نمي‌كند

            استعاره : درلغت يعني به عاريت گرفتن. در اصطلاح ادبي، به كار بردن كلمه‌اي در غير معني حقيقي خودش به طريق عاريه‌اي(استفاده‌ي موقّت).

ماه آمد.(اگر ماه به عنوان يك شخص زيبا روي به كار رود.)

*يك نوع تشبيه پيش‌رفته است كه فقط مشبّه به ذكر مي‌گردد.

            تخلّص : در لغت به معني «خلاص شدن» و «رهايي يافتن» است. در اصطلاح ادبي ، نام شعري شاعر است كه معمولاً شاعر در پايان شعر خود به كار مي‌برد. گويي، شاعر با نوشتن تخلّص از بند سخن آزاد مي‌شود. تخلّص مانند امضا و نشان است كه در پايان شعر مي‌آيد.

*به بيتي كه داراي تخلّص است، «بيت تخلّص» مي‌گويند.

سعديا، راست رُوان گوي سعادت بردند                        راستي كن كه به منزل نرسد كج رفتار

حافظا، در كنج فقر و خلوت شب‌هاي تار          تا بوَد وِردت دعا و درس قرآن غم مخور

**گاه كاربرد فراوان تخلّص در شعر باعث مي‌شودكه نام اصلي شاعر، ناشناخته بماند. مثل؛ حافظ، سعدي، شهريار

            واج آرايي يا نغمه‌ي حروف: وقتي تكرار واج يا حرف‌هايي باعث زيبايي شوند.

فغان كاين لوليان شوخ شيرين‌كار شهر‌آشوب             چنان بردند صبر از دل كه تركان  خان يغما را (تكرار واج ش)

خـيـزيـد و خز آريـد كه هنگام خزان است                  بـاد خـنـك از جـانـب خـوارزم وزان اسـت (تكرار واج خ)

زنگ تفريح را كه زنجره زد ( تكرار واج ز)

سـرو چمان مـن چـرا ميل چمـن نمي‌كند                    هـم دم گــل نمي‌شـود ياد سمــن نمي‌كند ( تكرار واج‌هاي چ و ن)

خـراسان ز چيـن و خـتن خـوش‌تر است                     كـه خاكش بـه مـاننــد مشك تــر اسـت (تكرار واج‌هاي خ و ش )

            تكرار واژه: هرگاه نويسنده، بخواهد بر چيزي تأكيد كند، آن را تكرار مي‌كند. اين تكرار آگاهانه بر تأثير سخن مي‌افزايد.

شاعران از «تكرار» براي زيبا سازي و تأثير گذاري شعر استفاده مي‌كنند.حتّي گاه به تكرار يك بيت مي‌پردازند.

زدست رفته نه تنها منم در اين سودا                چه دست‌ها كه زدست تو بر خداوند است (از سعدي)

دلم مي‌خواهد تمام تمام اين قلب كوچولوي كوچولو را ، مثل يك خانه‌ي قشنگ كوچولو، به كسي بدهم كه خيلي خيلي دوستش دارم.

            كلمات قصار: به جملات كوتاه و پر معني كه فشرده و خلاصه‌ي افكار و انديشه‌هاي بلند است.

امثال و حكم (ضرب المثل، ارسال المثل يا تمثيل): جمله ‌ها يا بيت‌هايي هستند كه مردم در سخنان خود به كار مي‌برند، حرف‌هاي فراواني را در چند كلمه، بيان مي‌كنند؛ اين جمله‌هاي كوتاه، بسيار تأثيرگذارند و به راحتي در ذهن ماندگار مي‌شوند.

*ممكن است نويسنده يا شاعر ، ضرب المثلي را در سخن خود به كار گيرد ويا كلام او بعدها ضرب المثل شود.

گر صبر كني زغوره حلوا سازي

من اگر نيكم اگر بد، تو برو خود را باش                      هر كسي آن دِرَوَد عاقبت كار كه كشت(از حافظ)

+ نوشته شده توسط وحدانی در 90/11/15 و ساعت 19:21 |